سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه دوستای گل شادمهرررررررررررررررررررررررررررررری پس از مدتها سکوت آهنگ فوق العاده استاد شادمهر عقیلی به دستمون رسید که واسه دانلود واستون میزارم ویدئو این آهنگم پنجشنبه میاد!!! آهنگ با کیفیت MP3 320 آهنگ با کیفیت MP3 128 آهنگ با کیفیت OGG 64 دانلود ویدیو ادامه مطلب امیدوارم روزی برسد که مردمان را برای آموزش به طویله ببرند؛ و دکتر حسابی چه حقیقت تلخی را مزه مزه کرد وقتی گفت: دلم میخواهد روزی برسد که روزیکه... روزهایم زیاد است، شاید همگی آنها اینجا جا نشوند... یه روزی توی یه نقطه ای از این دنیای مجازی یه کلبه داشتم که دلتنگی هامو توش ثبت میکردم.از خوشی و ناخوشی هام مینوشتم.البته دلتنگی هام شده بود یه سایه مه الودی رو خوشی ها.شایدم نبوده که دیده شه. خلاصه اینکه اینجارو ساختم. تا با یه امید مضاعف شروع کنم زندگی دوباره رو. دوباره نو شم و تجدید قوا کنم.نگاهم رو به دنیا عوض کنم.کمی سختگیرتر شم رو مسائل وخیلی........... تغییرات دیگه که کم کم باید در خودم درونی کنم. و روزانه هامو با تموم سختی هاش زیباتر ببینم....روزای امتحاناتم تموم شد .انشالا سر فرصت میام و بیشترمی نویسم از روزهای تازه زندگی ام .روزهایی که قرار بود با همراه زندگیم شروع شه اما مثل اینکه تنهایی جزیی جداناپذیراز وجود منه.حالا منم با تنهایی هام انس میگیرم... از همین لحظه خداحافظ گذشته.و سلام دنیای جدید تنهایی ها..... mohammad alone نیا باران... نيا... نکند باز من عاشق شده ام؟ هرگز دستی رو نگیر که قصد شکستن قلبش رو داری... هرگز نگو برای همیشه...وقتی میدونی یه روزی ازش جدا میشی... هرگز نگو دوسش داری وقتی بهش اهمیت نمیدی... هرگز درباره احساسات حرف نزن وقتی وجود نداره... هرگز به چشاش نگاه نکن وقتی قصد دروغ داری... هرگز بهش سلام نکن وقتی میدونی خداحافظی در پیشه... هرگز به کسی نگو تنها اونه وقتی که تو ذهنت به یکی دیگه فک میکنی... هرگز به این آسونی ها از دستش نده چون شاید هیچوقت کسی رو پیدا نکنی که انقد دوست داشته باشه... دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست. قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟ گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست. گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست آسمانی تو ! در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافیست من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز که همین شوق ٬ مرا خوب ترینم , کافیست. باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه یادم آمد کربلا را دشت پر شور و بلا را گردش یک ظهر غمگین گرم و خونین لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را با صدای گریه های کودکانه وندر این صحرای سوزان می دود طفلی سه ساله پر ز ناله،دلشکسته،پای خسته باز باران قطره قطره می چکد از چوب محمل باز باران با محرم باز باران با محرم چقدر با تو بودن زیباست چقدر زیباست بر شانه هایت تکیه کردن چقدر زیباست در آغوش گرم تو اشک ریختن و در آغوش تو به خواب رفتن ای کاش هیچگاه بیدار نشوم و همیشه در آغوشت باشم همیشه در کنار تو با دستان گرمت مرا نوازش کنی و با لبان آتشینت بر لبم بوسه زنی دوشادوش هم در زیر بارن قدم زنیم پا بر روی برگهای زرد پاییز گذاریم و خش خش آنها را احساس کنیم شبهادر زیر نور مهتاب در کنار دریای مواج بنشینیم و برای هم از عشق بگوییم افسوس افسوس که اینها همه رویای زیبا و محالی بیش نیست امیدوارم که حال همگیتون خوب باشه!!!!! این داستان رو بخونید ببینید چقدر ساده یک عشق را از دست داد خوب شما به این سادگی از این ماجرا نگذرید این داستان معنی و مفهوم نهفته ای رو دارد. عاشقم اما خجالت می کشم .... ! تلفن زنگ زد ، خودش بود،گریه می کرد،دوست پسرش قلبشو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمی خواست تنها باشه. من هم اینکارو کردم.وقتی کنارش روی کاناپه نشسته بودم، تمام فکرم متوجه اون چشمای معصومش بود . ارزو می کردم عشقش متعلق به من باشه . بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت: متشکرم و گونه منو بوسید. می خوام بهش بگم، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی باشم. من عاشقشم. اما ....... من خیلی خجالتی هستم.......... علتشو نمیدونم. روز قبل از جشن دانشگاه پیشم اومد و گفت: قرارم بهم خورده، اون نمی خواد با من بیاد. من با کسی قرار نداشتم . ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگر زمانی هیچکدومون برای مراسم پاتنر قرار نداشتیم با هم باشیم درست مثل خواهر و برادر. ما هم با هم به جشن رفتیم . جشن به پایان رسید من پشت سر اون، کنار در خروجی ،ایستاده بودم. تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیباش و اون چشمای همچون کریستالش بود. ارزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمیکرد و من اینو می دونستم به من گفت: متشکرم . شب خیلی خوبی بود و گونه منو بوسید . می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی باشم . من عاشقم . اما ........ من خیلی خجالتی هستم ....... علتشو نمیدونم . یه روز گذشت ، سپس یه هفته ، یک سال ......... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره . می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی باشم . من عاشقشم . اما.......من خجالتی هستم .......علتشو نمیدونم . نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که بله رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد . با مرد دیگه ای ازدواج کرد . من می خواستم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو می دونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره بیرون رو به من کرد و گفت: تو اومدی؟ متشکرم. تمام توجهم به اون بود. ارزو می کردم که عشقش برای من باشه . اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو می دونستم . من می خواستم بهش بگم، می خواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من داداشی باشه من عاشقش هستم . اما .......من خجالتی ام ........ نمیدونم چرا ........... همیشه ارزو داشتم که به من بگه دوستم داره . با خودم فکر می کردم و گریه می کردم . گفتیم عاشق که شدیم دیگر هیچ غم و اندوهی نخواهیم داشت دیگر تنهایی ها تمام می شود نگو که عاشق که شدی یه جور دیگه احساس تنهایی می کنی یه جور دیگه غم غصه داری دلشره داری دلهره داری همش ترس از جدایی داری عاشق که شدی از دلتنگی و انتظار، دنیای به این بزرگی برات اندازه یه اتاق میشه... خدایا این انتظار و دوری چقدر سخته ولی این نزدیکی دلهاست که این انتظار و سختی رو شرین می کنه امید به وصال هست که این سختی ها و دلتنگی هارو برای عاشق شیرینتر از عسل می کنه... این لحظه ها برای من شیرین ترین لحظات زندگیم خواهد بود... عزیزم من این سختی ها را برای وصال تو تحمل می کنم و از ته قلبم از ته قلبی که لحظه به لحظه برای تو می تپه می گویم خیلی دوستت دارم اینا پله های دوست داشتن منه که آخرین پله مرگه، یعنی تا لحظه مرگ دوستت خواهم داشت عزیزم عشق یعنی هستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی انتظار.انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی تا سحر دریا شدن مثل یک پروانه بی پروا شدن عشق یعنی سر به زیر انداختن در حریم دلبری جان باختن عشق یعنی بر سر دار امدن بی محابا دیدن یار امدن عشق یعنی پر زدن بی بال و پر دیده را دریا نمودن تا سحر عشق یعنی دیده بر خنجر زدن مثل طوطی در قفس پرپر زدن عشق یعنی گفتگو با کربلا سر کشیدن باده از جام بلا عشق یعنی گم شدن در جام می راز دل بی پرده شنیدن زنی عشق یعنی مثل گل واشدن فارغ از بی تابی دنیا شدن عشق یعنی شب نشینی با خدا گفتگو با ناله ی بی صدا عشق یعنی پایکوبی در منا با صفا دل را نمودن اشنا عشق یعنی دیدن موسی به طور یک جهان بینا شدن از بوی نور عشق یعنی پای هر بت لا شدن مست ومجنون در پی لیلا شدن عشق یعنی از حرا تا کربلا جان سپردن تشنه لب در نینوا عشق یعنی چون کبوتر ساده باش پای هر صاحب دلی افتاده باش عشق یعنی فارغ از رنگ و ریا دوستی با گل ولاله بی ریا عشق یعنی کار نیکو کردن است بر صداقت راستی خو کردن است عشق یعنی عشقبازی با چمن گفتگو با لاله و یاسمن عشق یعنی مثل خون قرمز شدن هر شبی با گریه مهتابی شدن عشق یعنی جوشش می در سبو مستی و دیوانگی بی های و هوی عشق یعنی با سحر همدم شدن در دبستان ادب ادم شدن عشق یعنی مرگ در میدان جنگ کشته دلدار گشتن بی درنگ عشق یعنی بی نیازی از جام جم شاد کردن دیده ودل وقت غم عشق یعنی با طهارت با وضو با خدا شب را نمودن گفتگو عشق یعنی دیدن روی حبیب عشقبازی در فراز و در نشیب عشق یعنی رویش لطف و صفا یا شنا در برکه ی مهر ووفا عشق یعنی گریه ای در نیمه شب عقده بشکستن به هق هق زیر لب عشق یعنی خنده بر روی پدر خنده ای شیرینتر از شهد وشکر عشق یعنی پاره ابری دلپذیر تا فرو بارد بر اغوش کویر عشق یعنی که ما عادت کنیم مهربانی را به هم قسمت کنیم عشق یعنی جذبه های اسمان خنده ماه از پس ابر زمان عشق یعنی کینه ها را کم کنیم باغ دل از مهر خود خرم کنیم عشق یعنی واصل دریا شدن چون خدا از غیر خود یکتا شدن عشق یعنی پر زدن تا اسمان غوطه ور گشتن به دریای زمان عشق یعنی دل بریدن از تن درد افرین تا به معراجی فراسوی زمین عشق یعنی گم شدن در خاک خواهش بی قرار رویشی از نو به رنگ نو بهار عشق یعنی بیستون بشکافتن ره به ذهن یار شیرین یافتن عشق یعنی خود فنا کردن به امید وصال Gm A# G# A# Gm Cm باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست Gm A# G# A# Gm Cm با این که بی تاب منی بازم منو خط می زنی باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی Gm A# G# A# Gm Cm Gm Cm کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه Gm G# A# Gm Cm Gm Cm دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور Gm G# A# G# A# Gm Cm آخر یک شب این گریه ها سوی چشامو می بره عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره Gm G# A# G# A# Gm Cm باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی Gm G# Gm Cm Gm G# Gm Cm پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی Gm G# Gm Cm Gm G# Gm Cm باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست 
![]()

ادامه مطلب![]()
تا یکی از درسهای ساده اما مهم زندگی را از گاوها بیاموزند!
و پس از آن به جای "منم منم" از "مـــــــــا" استفاده کنند!
"جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،
خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش
آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد."تقلب و پارتی جزء پرستیژ حساب نشود!
روزیکه نگوییم، چرا اول فلانی نمیکند! همه اول ها را از خودمان شروع کنیم!
روزیکه خودمان برای بازگرداندن حق دیگری پیش قدم شویم!
روزی را آرزو میکنم، که به جای توجیح اشتباهاتمان، آنها را با کمال میل بپذیریم و درصدد رفع برآییم.
روزی که به جای سرزنش یکدیگر، به تذکری بسنده کرده و همراه او به فکر راه چاره باشیم....
روزیکه به حقوق دیگری تعرض نکنیم و قیافه حق به جانب نگیریم....
روزی که برای انجام نیکی از هم سبقت یگیریم....
روزی بدور از دروغ و تزویر.... پراز حقیقت زندگی.
.
.
.![]()

![]()
![]()
که چنین زار و پریشان شده ام
و چرا ؟؟مژه بر هم زدنی اشک مرا می ریزد ؟؟؟
نکند باز من عاشق شده ام؟؟!! 
من نمی دانم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ؟؟
و مرا می شکند ، می سوزد 
و مرا زود به هم می ریزد . 
راستی !....
نگرانی من از بابت چیست ؟؟؟ 
و چرا اینهمه رفتار ترا می پایم 
و چرا اینهمه دلواپس... چشمان توام؟؟؟؟ 
ریشه ی اینهمه دلتنگی چیست ؟؟؟ 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو داداشی
صدا می کرد.به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد. اخر کلاس پیش من اومد و جزوه ی جلسه ی پیش رو خواست منم جزومو بهش دادم. بهم گفت: متشکرم داداشی و گونه منو بوسید.
میخوام بهش بگم ،می خوام که بدونه ،من نمی خوام فقط داداشی باشم. من عاشقم . اما ........ من خیلی خجالتی هستم......... علتشو نمیدونم.
می خواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون به من توجهی نمیکرد و من این رو می دونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در اغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و اروم گفت : تو بهترین داداشی دنیا هستی . متشکرم و گونه منو بوسید.
می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام که فقط داداشی باشم . من عاشقشم . اما ....... من خیلی خجالتی هستم .......علتشو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه می کنم که دختری که من رو داداشی خودش می دونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یک نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته بود و این چیزی هست که اون نوشته بود:
ای کاش این کارو می کردم ای کاش بهش می گفتم که چقدر دوستش دارم.
از من به شما نصیحت: اگه هم دیگرو دوست دارید به هم بگید . خجالت نکشید عشق رو از هم دریغ نکنید . خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ، منتظر طرف مقابل نباشید ، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.
هی نگید چی بگم ؟؟ برید جلو خدا بزرگه !!!
حالا من چه بگم به .....
![]()
مــــــــــرگ![]()
دوستت دارم![]()
دوستت دارم![]()
دوستت دارم![]()
دوستت دارم![]()
دوستت دارم![]()
دوستت دارم![]()
دوستت دارم![]()
دوستت دارم![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |














